همه چی
برای چشمهای تو سرودن و از او شعر ساختن؟!! چشمهای تو به غزل ، تغزل می آموزد و به خیال ، ملاحت وبه اندیشه ، زهره خطر کردن وبه اشتیاق ، بارقه وبه من این نوید که زندگی هنووووووووووووووززز در چشمان تو ! آن از آسمان پاک تر و صمیمی تر جاریست! شانه هایم بهم نزدیک و نزدیک تر شد تو کجایی؟! رقصان شعر جدایی را می سراید و این نسیم است که تو را با یاد،تو را بر باد می برد انسوی دیوار نوازشها!!! من سردم است وشگفتا که اغوش تو دیگر گرمم نمی کند! پی نوشت: " اینک مهربانی خاک را باور کن!" اینروزها انقدر خودمو مشغول زندگی می کنم تا فراموش کنم زنده ام!!! تا فراموش کنم سوالهای بی جواب رو و این بازی هر دو سر باخت !!! سخته بودن وقتی تنها دلیل ،رجحان به نبودنت باشه!!! پی نوشت: انقدر خود را مشغول زندگی می کنم تا فراموش کنم زنده ام! تنها ،گلریزان را می پسندم که دنیا زندانیست بس تنگ! پی نوشت ۱: باری امید خویش به دلداریم فرست دانی که ارزوی تو ، تنهاست در دلم پی نوشت ۲: امان از این یه دونه ویرگول!کلی معنیها رو میرقصونه و می چرخونه تا تورو به مقصود کلام برسونه! که باید اصالت را از خدا بازپس بگیریم و به هستی باز گردانیم! خدایی که تاریخچه بودنش کمتر از تاریخ انسان است!!! کی اغاز می شود!؟ پی نوشت:نوازش نسیمی نیست! ای خوشا تندبادها!!! ماه رمضان! ماه مهمانی خدا! شعب ابیطالب! بنیاد حفظ و اشاعه ارزشهای دفاع مقدس! واقعیت اینه که نباید اون ۳ سال تحریم تو شعب ابیطالب فراموش بشه و مذهبی که ازکوچکترین موقعیتها استفاده می کنه از چنین خاطره جمعی و اثرات اون بر مردم و جنگ تبلیغاتی بهترین سودها را می برد! ۱۴۰۰ سال گذشته و این داستان تا جایی ادامه دارد که همچنان هر کس که با ما نیست بر ماست ! خودی و غیر خودی !و چشم ندارند ببینند خلاف عقیده انها تفکری باشد . حال تو اگر مسلمان نیستی و یا نمی توانی روزه بگیری باید ادای روزه داران را دربیاوری! که مانور مذهب است و به رخ کشیدن اقتدار و یکدستی امت مسلمان! کرامت انسانی تا کجاها تنزل می کند که ریا ارزش می شود؟! و.... راستی به موارد روزه خواری شنا تو دریا ،رودخانه،جوی اب و ... هم من بعد اضافه کنید که زور حد و شلاق زیاد است! . . . و شانه هایی که از فرط قحطی تو به یکدیگر نزدیک و نزدیک تر شده اند و رخی گلگون نه از سرخی که زردی همه جا را گرفته است! وتبسم سردی بر لب؛ ما به تماشا نشسته ایم!! و اگر چشمانمان همچنان به افق ها خیره مانده است نه اینکه منتظرانیم! که این خطوط ممتد پیشانی تا گوشه چشم و این چشمان فرو رفته در قعر و این غبار نشسته بر چهره که یادگار ان جاده ایست که نه معبر سواری بود و نه رهنمون مسیری؛ همه گواهانند!!! ما به تماشا نشسته ایم و به انتظار نه!!! مردیم انقدر تو صف ایستادیم! پی نوشت: عذر خواهی واسه بی ادبیم
| Design By : Pichak |

